یک روز پادشاهی از دست یکی از زیردستان خودش عصبانی میشه و دستور میده که هزار عدد شلاق به او بزنند ! زیردست بی نوا رو به پادشاه می کنه و میگه اعلی حضرت یا نمی دونن هزار چقدره یا نمی دونن شلاق چیه !
حالا حکایت حکم های جدید قضات ایران هم همینه . در وبلاگ روجا ( من یک آدم معمولی ام) خبر و لینکی گذاشته بود درباره اینکه یک قاضی دو نفر رو محکوم به اعدام به شیوه پرتاب از بلندی کرده ! چند روز پیش هم یک قاضی در سیستان بلوچستان چند نفر رو محکوم کرده به اینکه دست راست و پای چپشون باید قطع بشه و بازهم مدت ها پیش حکم قطع دست یک دزد در یکی از شهرهای غربی که شاید کرمانشاه بوده باشه در ملأ عام اجرا شده !
جدا از تمام فحش ها و بد و بیراه هایی که کاملاً به حق میشه نثار این قضات شریف و کلاً نظام قضایی اسلامی کرد دارم به کسایی فکر می کنم که قراره این احکام رو اجرا کنن . اینکه دست یک نفر رو ببری و اون فرد تا آخر عمر معلول بشه اصلاً شوخی قشنگی نیست ! کسی که یک دست ، یا یک دست و یک پا نداره در جایی که چیزی به اسم تأمین اجتماعی وجود نداره به جز گدایی دیگه چه کار دیگه ای از دستش بر میاد ؟ و کسی که حاضره همچین حکمی رو اجرا کنه چه جوری میتونه وجدان خودش رو برای رضای خدا زیر پا بگذاره ؟ اصلاً برای یک لحظه فکر می کنه این کاری که داره انجام میده دقیقاً چی هست ؟ یا حکایت همون کسی که گفته بود پادشاه یا معنی هزار رو نمی دونه یا معنی شلاق رو ؟
زمانی که اعتقاد و پایبندی یک نفر به مکتب یا سیستمی از 99% به 100% میرسه ، دیگه باید از اون فرد ترسید چون که هر کاری رو بدون فکر و کوچکترین عذاب وجدانی انجام میده . مثل همین مجریان و قاضی های حکم های اینچنینی یا نمونه اخیرش کسی که به خودش بمب بست و بی نظیر بوتو و خودش رو منفجر کرد .
نوشته شده توسط هادى در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت
22:14 | 
