پرده اول :
اقلیدس هندسه را مدون کرد . تا سال ها ایرانیان ان را گسترش دادند و درباره آن بحث کردند . وقتی اروپا از خواب بیدار شد و علم کم کم رونقی گرفت لباچفسکی اولین هندسه نااقلیدسی را بنا نهاد . بعید می دانم لباچفسکی به اندازه هندسه دانان ایرانی در این حوزه کار کرده باشد ولی خیلی راحت توانست هندسه اقلیدسی را نقد اساسی کند و کار جدیدی ارایه کند .
پرده دوم :
ارسطو برای اولین بار منطق را مدون کرد . تا سال ها ایرانیان آن را گسترش دادند و چیزهای جدیدی به آن افزودند . ابن سینا با چه زحمت و ابتکارهایی سعی کرد ایرادات و گسل های این منطق را پوشش دهد ، ولی با وجود آن همه نبوغ و ایراداتی که می دید هیچ گاه نتوانست نقدی جدی بر منطق ارسطویی کند . ولی یک ریاضی دان المانی به اسم فرگه وقتی برای انجام پروژه خود متوجه ایرادات اساسی ای در منطق ارسطویی شد منطقی را که حدود دو هزار و پانصد سال قدمت داشت را به طور جدی نقد کرد و کنار گذاشت و منطق مدرن را پایه ریزی کرد که تا امروز پابرجاست .
پرده سوم :
شعرای ما چند صد سال در قالب های شناخته شده شعر سرودند . حتی نابغه ای مثل مولوی گفت این مفاعیلن مفاعیلن کشت مرا ، ولی نتوانست آنها را کنار بگذارد . سال های طولانی شعر فارسی خود را تکرار کرد و استعداد شاعران در قالب های تنگ و تکراری از بین رفت تا در نهایت شاعری به علت آشنایی با شعرای غربی به خصوص فرانسوی و آشنایی با فرم کار آنها بالاخره توانست شعر فارسی را از شر قالب های دست و پاگیر برهاند . اگر نیما زبان فرانسه نمی دانست ، قطعا ً او هم یکی از هزاران شاعر بی مایه این قرن های اخیر می بود .
نتیجه خلاقی این نمایش :
وجه مشترک تمام این موارد اینست ، یک انسان غربی بدون ترس از اسم و سابقه و قدمت خیلی راحت می تواند هر چیزی را نقد کند و از آن گذر کرده و به چیزهای نو برسد . یک فرد ایرانی هر چقدر هم که نبوغ داشته باشد باز هم دنباله رو باقی می ماند و فقط سعی می کند ایرادات را برطرف کند ولی توانایی نقد و نفی را به هیچ وجه ندارد .
پی نوشت : من هر چقدر به حافظه ضعیفم فشار آوردم موردی یادم نیامد که ایرانی ها در این هزار و پانصد سال اخیر انقلابی در عرصه علم یا هنر یا فلسفه به پا کرده باشند . اگر شما موردی سراغ دارید خبرم کنید باشد نادان از این دنیا نروم .
نوشته شده توسط هادى در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت
23:43 | 
