اگرچه دربست پذیرفتن بعضی مکتب ها دشوار و گاه احمقانه است ولی گاهی چیزی در آنها دیده می شود که احساس می کنی چقدر خوب لایه های زیرین آنچه را که در زندگی ما در جریان است را توضیح می دهد . چند وقت پیش در سخنرانی بابک احمدی راجع به سارتر و اگزیستانسیالیزم شرکت کردم و با اینکه اکثر مطالب گفته شده را قبلاً مطالعه کرده بودم ولی این بار بیشتر از آنکه دانش به دست بیارم یک نگاه و نگرش به دست آوردم . بخشی از آن را که در نگاه به مسایل روزمره زندگی و تحلیل بخشی از عقاید ما بسیار سودمند است در چند سطر می آورم :
ما در طول زندگی دايم در حال انتخاب هستیم ،از کارهای پیش پا افتاده ای مثل انتخاب لباس و غذا گرفته تا کارهای مهمتری مثل انتخاب رشته ، انتخاب شغل ، انتخاب همسر و غیره . هر انتخابی بسته به اهمیتش اضطراب آور است . این اضطراب در انتخاب های کوچک مثل انتخاب غذا از منوی یک رستوران ، آنقدر ناچیز است که ممکن است به نظر نیاید ولی تقریباً اکثر ما اضطراب دوره انتخاب رشته دانشگاه را چشیده و اضطراب انتخاب همسر را شنیده ایم .
به خاطر وجود همین اضطراب ها و ترس از عواقب انتخاب هایمان است که ما سراغ چیزهایی می رویم که این اضطراب و تشویش ها را کاهش دهیم و مسوؤلیت برخی از انتخاب های نادرستمان را به جای دیگری محول کنیم .به عنوان مثال اعتقاد اکثر آدم ها به تقدیر را در نظر بگیرید ، مثلاً کسی که مردد در انتخاب فردی به عنوان همسر است ، اضطراب را حتی در حرکاتش می توان دید ، حق هم دارد که چنین باشد اما سراغ کسی می رود تا برایش استخاره کند و قرآن باز کند . او از این طریق اضطراب ناشی از این انتخاب سخت را تخفیف می دهد . یا حتی کسی که انتخاب نادرستی داشته و اکنون دارد عواقب آن را تجربه می کند با داشتن اعتقاداتی نظیر " قسمت ما هم چنین بوده " علت مشکلات خود را در جای دیگری جستجو می کند .به این صورت است که در طی قرن ها حتی انسان های ساکن در دورترین و عقب افتاده ترین نقاط زمین ، برای : 1- کاهش اضطراب ناشی از انتخاب ها و 2- شانه خالی کردن از مسوؤلیت عواقب از ناشی از انتخاب های نادرست ، به سراغ ساختن عقایدی می روند که کمی از اضطراب هایشان را بکاهد . شاید آنجا که مارکس می گوید " دین عامل تخدیر توده هاست " دقیقاً به چنین کارکردی از دین نظر داشته است . سارتر این عقاید را عقاید نادرست می نامد . به خاطر ماهیت وظیفه ای که اینگونه عقاید بر عهده دارند طبیعی است که نه می توانند جنبه علمی داشته باشند و نه جنبه فلسفی و عقلانی ، چرا که این دانش ها به دنبال کشف واقعیت هستند در حالی که افراد با توسل به چنین عقایدی قصد فرار از واقعیت را دارند .
به باور من گسترش عرفان در ایران هم محصول چنین موقعیتی است و باز هم مانند قسمت اول همین نوشته به زمینه تاریخی گسترش عرفان در ایران اشاره می کنم . عرفان زمانی در ایران به وجود آمد و پا گرفت که غرور ایرانیان زیر پای اعرابی که در نظر ایشان پست تر از حیوان می آمدند خرد شد ، و پس از حمله ویرانگر مغول گسترشی روز افزون یافت ، و امروز هم که ایرانیان خود را به هر دلیلی سرخورده و زخمی می یابند در حال گسترش بیشتری است ، و هیچ گاه نه در دوران شکوه ایران باستان چنین عقایدی عمومیت داشت و در کشور های همسایه ای مانند اعراب که زمینه تاریخی متفاوتی دارند .
درباره عواقب و پیامد های باور به عقاید نادرست هم مطالبی هست که می توان به تفصیل گفت اما راحت تر آن است که سری بالا کنیم و به شرایط امروز جامعه ایران نظر کنیم تا به راحتی عواقب وخیم باور به چنین عقایدی را ببینیم .
نوشته شده توسط هادى در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 و ساعت
22:54 | 
